على اصغر ظهيرى

73

قصص الحسين (ع) (فارسى)

جوانان بنى هاشم دور او حلقه زده بودند و آن حضرت با آنها مذاكره مىكرد و مىفرمود : « برادران و پسر عموهايم ! فردا هنگامى كه جنگ با دشمن در گرفت ، شما بايد براى نبرد پيش قدم شويد و به عنوان اوّلين رزمندگان به ميدان برويد تا مبادا مردم بگويند بنى هاشم ما را به يارى دعوت مىكنند ولى زندگى خود را بر مرگ ما ترجيح داده‌اند . جوانان بنى هاشم با حالت وصف ناپذيرى گفتند : ما مطيع فرمان تو هستيم . زينب سلام اللَّه عليها مىگويد : از آنجا به خيمه « حبيب بن مظاهر » رفتم ، ديدم گروهى از ياران خود را جمع نموده و با آنها اين گونه سخن مىگويد : اى ياران ! فردا كه جنگ در گرفت شما بايد از نخستين افرادى باشيد كه براى نبرد عازم ميدان رزم مىشود . مبادا فردا بگذاريد بنى هاشم زودتر از شما به ميدان بروند ، زيرا بنى هاشم از سادات و بزرگان ما هستند و ما بايد خود را فداى آنان كنيم . اصحاب و ياران حاضر همگى گفتند : سخن تو درست است و به آن وفا كردند و روز عاشورا زودتر از بنى هاشم به ميدان رفته و به شهادت رسيدند . « 1 »

--> ( 1 ) - كبريت احمر ، ص 479 .